بنزین ارزون می خوای؟ کمتر برون!
یاهو 9 ستون نویس اقتصادی-تجاری استخدام کرده است
اعتراض به سانسور زنان در اینترنت
آرشيو

By Date
February 2008January 2008
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
March 2007
December 2006
November 2006
October 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
By Category
powered by
Movable Type 3.33
RSS | Atom
تجربه جدایی سخت است. سخت تر است اگر مجبور باشی به تنهایی بار آنرا به دوش بکشی، اگر شانه پدرت را نزدیکت نداشته باشی و یا سینه مادرت فرسخها از تو دور باشد. طعم جدایی تلخ و گس است. مدتها طول می کشد که مزه گس زهر آن از دهان برود، ولی می رود، زودتر از آنچه که فکرش را می کنید.
یکی دو ماه اول تصور می کردم هرگز این روزها نمی گذرند، روزهایی که به سختی برایم شب می شدند. روزهایی که بیشترشان با اشک ریختن شب می شدند. غصه می خوردم ، اما غصه ام از قصه ایی بود که برایم نوشته شده بود. قصه ایی که اختیار "کلاغ به خونش نرسید"ش از من دریغ شده بود . در پس ذهنم منتظر این روزها بودم، منتظر بودم که بیایند ولی هرگز خیال نمی کردم که بیایند.
زندگی جدیدم دلنشین و آرام است. خانه ام زیباست و نارنجی. مثل وبلاگم.
روزی که رفتم خانه را ببینم تا پایم راداخل گذاشتم، یاد وبلاگم افتادم. گفتم این خانه من است.
خانه من تنها، خانه ایی که اولین صدایی که از من شنید هق هق گریه هایم بود.
حیاط کوچکم الان پر از گل است، آخر هفته هایی که خانه هستم کتابم را بر می دارم و می روم بین گلها می نشینم و کتابم را می خوانم.
خانه ام به راستی برایم خانه است.
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:http://www.ejavaneh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/152
می شه از این جا جوانه ی آروم رو که زياد کار می کنه و خونه اش خوشگله، بوسيد؟
:*