بنزین ارزون می خوای؟ کمتر برون!
یاهو 9 ستون نویس اقتصادی-تجاری استخدام کرده است
اعتراض به سانسور زنان در اینترنت
آرشيو

By Date
February 2008January 2008
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
March 2007
December 2006
November 2006
October 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
By Category
powered by
Movable Type 3.33
RSS | Atom
تا کی پوست انداختن آخر؟
نمی دانم چندبار پوست می اندازیم و یا چندین بار پوست انداختن دیگران را می بینیم.
چند بار دیگران باعث پوست انداختن ما می شوند و چندین بار ما باعث پوست انداختن دیگران....
تجربه می کنیم، اما آدم نمی شویم...
آرزو می کردم که کاش زندگیم در خواب و خوراک و همخوابگی خلاصه می شد نه دردی، نه آهی....
کاش احساس بخشی از "من " بودنم نبود، کاش تفکر بخشی از "من" بودنم نبود کاش درک کردن انسانها بخشی از "من" بودنم نبود
کاش زود باوری بخشی از "من" بودنم نبود کاش کاش و کاش
هر بار که تصور می کنم خراشهای روی پوست تنم خوب شده اند یکی از زخمهایشان سر باز می کند و خون هر بار از عمق بیشتری بالا می آید، اما درد آن کمتر و کمتر می شود، گویی که به دردشان هم عادت کرده ام....
مدتهاست که می دانم که جوانه وجودم در همان جوانگی پژمرده می شود.
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:http://www.ejavaneh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/166
Comments
فکر می کنی که ممکنه پژمرده شه. ماها پوستمون کلفته، باور کن! گاهی ممکنه خسته شی، ولی بعدش یه روزی بدون اینکه حواست باشه می بینی که دوباره جوانه هه دراز شده و داره سر می کشه! فقط باید یه خورده تحمل کنی و یه خورده امید و یه خورده فراموشی و یه خورده درد و یه خورده دهنت سرویس شه و ...!
... به یه سری چیزا اصلا نمی شه عادت کرد . حتی اگه تکرارشون عادت شده باشه !