« از سری داستانهای من و جینجر! | Main | »

هر از گاهی چیزی خوشحالم می کند که معمولا از آن دوری می کنم و یا دوستش ندارم، مانند تاریکی. امشب تاریکی را دوست داشتم، برایم دوست و یار خوبی بود، در ناباوری به فریادم رسید.
ممنون تاریکی، ممنون.



| Posted at July 16, 2007 11:49 PM

Trackback Pings

TrackBack URL for this entry:
http://www.ejavaneh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/176

Comments

Hi
Nice to visit your online home. Keep that good job.
Alireza, Italy


Posted by: Alireza at July 16, 2007 11:46 PM

شما هم کم عجیب نیستی ها!


Posted by: ماکان at July 17, 2007 2:08 AM

من از اون تاریکی مطلقی خوشم میاد که چش چشو نبینه! یعنی اینکه دستو بگیری یه سانتی صورتت نفستو رو پوست دست حس کنی اما چشت هیچی نبینه!
وای که چه دلچسبه!


Posted by: خونه قدیمی at July 21, 2007 1:27 AM

Post a comment




Remember Me?

(you may use HTML tags for style)