« July 2007 | Main | September 2007 »
August 29, 2007


کیوسک

طرفداران کیوسک در کانادا امیدوارم که بدونن که کیوسکیها برای کنسرت به کانادا می روند.
هشتم سپتامبر تورنتو و بیست و هشتم ونکوور
برای خرید بلیط به اینجا بروید

عشق سرعت
تو کجایی
افسوس


Kiosk_Banner_logo.jpg




August 23, 2007


Irooni women ROCK!

هنوز کلاسهایم شروع نشده کشفهایی کرده ام که حسابی مزه می دهند.
دستیار دین دانشکده ام یک خانم ایرانی است به نام آرام معطر
Professional Business Women of California
یک بخش در دانشگاه را انداخته، حدس بزنید چه می خواهم
بگویم، بله! یکی از اعضایش یک خانم ایرانی است، آی می چسبه اینها را کشف کردن...




August 19, 2007


وقتی جوانه گند می زند!

همین نیم ساعت پیش روی خط بودم با هندوستان برای قسمتی از کارم. یک همکار هندی دارم اینجا که در واقع مدیریت و هماهنگی بین دفتر هندوستان و آمریکا را دستش دارد.
قبل از اینکه با همه گروه همکارانم در هندوستان روی خط برویم با این همکارم در آمریکا روی یاهو چت، در مورد مطالبی که باید بحث شود چت می کردیم، من بد بخت یکجا کامپیوترم دیوونه شد و برایش آمدم بنویسم:
wait for a sec
نوشتم
wait for a seX !!!!
بلافاصله ازش عذرخواهی کردم و درستش رو نوشتم ولی گندم رو زدم! تا بناگوشم سرخ شد ولی دیگه کار از کار گذشته بود.
حالا روم نمی شه این همکار بداخلاقم رو فردا تو دفتر ببینم! ماشاالله عین سگ هم می مونه از بد عنقی!




August 15, 2007


خوب فردا چه ساعتی پاشم؟ کی از سر کار برگردم؟ سر کار به کدوم کار برسم؟ اوخ اوخ چک اجاره رو ننوشتم! ای وای یادم رفت پول اینترنت رو بدم! ویکند برم سانفرانسیسکو با بچه ها یا بمونم خونه و به کارهای عقب افتادم برسم؟ کتابهای دانشگاه رو از کجا بخرم که ارزونتر برام تموم شه! چرا همه رو شبیه اون می بینم؟ خونه رو باید تمیز کنم، اون ظرفی رو که خریدم باید ببرم پس بدم، چرا هر دفعه که بهش فکر می کنم الکی لبخند می زنم؟! ای بابا اسمش میاد گوشام تیز می شن! ای وای دلم می خواست اون نمایشگاه رو برم ولی یادم رفت، اون دوتا مقاله رو باید می خوندم اما وقت نمی کنم این چند روز شاید آخر هفته...

این اتفاقبه که توی مغز من داره می افته به اضافه هزار تا چیز کوچک و بزرگ دیگر




August 9, 2007


خسته ام و عصبانی...
جینجر خانوم نمیذاره شبها بخوابم، نیم ساعت هم قبل از اینکه بخوابم انگار واجبه که گریه کنم
یک چیزیم شده به خدا




August 7, 2007


ما فکر می کردیم تعداد دخترانی که اسمشون جوانه است خیلی کمه، امروز خلاف آن ثابت شد!
بماند که همیشه قربون صدقه پدرم می روم بخاطر اسمی که برای دخترش انتخاب کرد :)
اینم کمی تعریف از خود :>




August 2, 2007


چقدر خوبه که وقتی از چیزی یا کسی دلگیریم در موردش حرف بزنیم.
دارم کم کم به ارزش دوستیها و دوستانم پی می برم.
به تازگی متوجه شده ام که وقتی از دوستی دلگیر می شوم یا دوستی از دستم ناراحت می شود، بیشتر غم از دست دادن او یا سرد شدن رابطه آزارم می دهد تا اصل ماجرایی که اتفاق افتاده...