« May 2006 | Main | October 2006 »
July 24, 2006


گرما

اینجا گرمه!
خیلی هم گرمه!

برکلی معمولا آنچنان گرم نمی شود و معمولا حدود یکی دو هفته اواسط سپتامبر-اوایل اکتبر گرما سر و کله اش پیدا می شود. تابستان همیشه خنک بوده و محض احتیاط همه یک ژاکت سبک همراه خود دارند اما این دو روز گذشته گرما بی سابقه بوده.
مردم حمله کرده اند به استفاده از سیستمهای خنک کننده و از آنجایی که شهر آمادگی اش را نداشته به علت فشار زیاد به برق نصف منطقه برقشان رفته!

من بیچاره هم بعد از مدتها دچار گرما زدگی شده ام.امروز از صبح افتاده بودم وسط خانه با یک ظرف یخ توی دستم و به این نتیجه رسیدم یا خیلی لوس شده ام یا واقعا عادت هوای گرم از سرم رفته!
تهران، وسط مرداد زیر مانتو روسری کی گرما زده می شدیم؟؟




July 23, 2006


Leonard Cohen: I'm your man

مورد پسند واقع شد!

بخصوص 5 دقیقه آخر فیلم با خواندن لئونارد کوهن و اجرای بانو و ادج از یو 2.






مدتی پیش دوستی برای اجرای یک پروژه هنری از من کمک خواست.
باید بگویم که من از هنر هیچ نمی دانم و به قولی چیزی سرم نمی شود اما تلاش می کنم که در کارهایی اجرایی به دوستانمان به طور داوطلبانه کمک کنم و معمولا انجام یک یا دو وظیفه را به من محول می کنند که صرفا جنبه اجرایی دارد و خلاقیتی در کار نیست .

این پروژه، در واقع به نمایش گذاشتن هر آنچه بود که ایرانیان مقیم خلیج سانفرانسیسکو از زمان مهاجرات جمع کرده بودند.
به عنوان مثال چندین نمونه از یلوپیجهای قدیمی و یا کتابهایی که طرفداران سیاسی هر حزبی جمع آوری کرده بودند. حتی روزنامه ها، اعلامیه ها و هزاران چیز دیگر...

برای من که نمونه ایی از اعلامیه های قبل از انقلاب را ندیده بودم خواندنشان خالی از هیجان و تعجب نبود.
مسوولیت روزنامه ها و مجلات به من واگذار بود. مرتب کردنشان دسته بندی کردنشان و ...
روزنامه هایی که چاپشان به سال 1967 می رسید. اسم بعضی از آنها حتی برایم آشنا نبود.
به اندازه ایی این روزنامه ها جالب بودند که هر از گاهی یکی را دست می گرفتم و شروع می کردم به خواندن و یک "وای" از هیجان هم سر می دادم!
هر دو سه دقیقه یکبار هوار می کشیدم که "اینجا رو گوش بدین"ٍ یا " ببینین چی نوشته"
تغییر دیدگاه و مسیر بعضی از این روزنامه ها ظرف دو سه سال شگفت انگیز بود.
تعدد روزنامه های چاپ شده خارج از کشور به زبانهای ترکی و کردی و هزاران موضوع دیگر ابروهای من را بالا می بردند...

سوای همه اینها چیزی که در مقایسه با الان برایم جالب بود تغییر زبان نوشتاری طی این بیست و چند سال بود.

باورم نمی شد که زبان طی تنها ربع قرن تا به این حد متحول شده باشد

کاش می شد این آرشیو را روی اینترنت گذاشت تا همه آنرا ببینند.
خارق العاده است...

اگر فیلتر شکن دارید عکسهایش را اینجا می توانید ببینید




July 16, 2006


این ویدیو را از روی لینکی که صنم روی بلاگش گذاشته دیدم.
یک پیشنهاد دارم،
اول بیایم تصمیم بگیریم فارسی حرف بزنیم یا انگلیسی بعد در مورد ایران رفتن یا نرفتن بحث کنیم!






یک کلیپ اعصاب خرد کن

مدتهاست که نه چیزی اینجا می نویسم نه حتی به وبلاگم سر می زنم.
زندگی اینجا این بدی را دارد، به حدی درگیر کار می شوی که اگر مراقب نباشی از روابط اجتماعی و کارهای دیگر خبری نخواهد بود!

نمی دانم چند نفر این ویدیو را دیده اند. چندش آور است...
دو روز پیش آنرا دیدم و هنوز از ذهنم بیرون نمی رود... خدا می داند که چند صد سال وقت لازم است تا چنین مشکلاتی حل شوند