بخصوص 5 دقیقه آخر فیلم با خواندن لئونارد کوهن و اجرای بانو و ادج از یو 2.
آرشيو

By Date
November 2006October 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
By Category
powered by
Movable Type 3.33
RSS | Atom
نیویورک
پریروز از نیویورک با هزارتا عکس برگشتیم.
یکدل نه صد دل عاشق این شهر شدم.شهر زنده است و همه هیجان دارند
وقتی در خیابان راه می روید همه زبانی می شنوید جز زبان انگلیسی
و هر چقدر سرتان را بالا ببرید خورشید را نمی بینید.
همه جای شهر بوی هات داگ و بادام سوخته می دهد
هر دو قدم یک دستفروش با موزیک بلند عربی ایستاده و هات داگ می فروشد و
این چیزی است که در سانفرانسیسکو نمی بینید.
پلیس به حدی در شهر زیاد است که تصور می کنید خبری شده.
شهر کاملا غیر قابل پیش بینی است ، همیشه شنیده اید که شب نیویورک
خطرناک است ولی 3 صبح هم به خیابان بروید میلیونها آدم در حال قدم
زدن هستند. در عین حال در رستوران درست و حسابی که غذای 3 نفر
می شود 150$ دعوا می شود.
سنترال پارک به ویژه در پاییز از زیباترین مکانهایی است که می توانید ببینید و تنها جایی است که در بار آن ساعت 11 صبح هوس اپل مارتینی
می کنید.
نیویورک را دوست دارم اما روز آخر دلم برای آرامش شهر خودم تنگ شده
بود.
عکسها را روی ایرانیان می توانید ببینید
سنترال پارک
مجسمه آزادی
موزه مدرن آرت
موزه متروپولیتن
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:http://www.ejavaneh.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/96
Comments
جوانه جان منهم هلاک نیویورک هستم.
سلام عزیز...
من ولی شیرازو ترجیح میدم به هر جا.البته حس ناسیونالیستی ندارم.اما واقعن شیراز یه چیز دیگس!!