« November 2005 | Main | January 2006 »
December 15, 2005


گوگل شدیدا خجالت داده!

امروز وقتی از سر کار برگشتم دیدم روی میز سالن یک کیف کوچک هست که
توش یک موس کوچوک و یک یو اس بی فلش دیسک ، یک چراغ کامپیوتر و چندتا کابل کوچک و چندتا چیز دیگر است و روی همه آنها هم لوگوی گوگل هست.
تا اومدم جیغ و داد کنم که آی اینها را دیگه چرا گرفتی تو که تازه یک
موس فسقلی خریدی، فهمیدم که اینها را گوگل به عنوان هدیه سال نو برامون
فرستاده.
روی سایت ایرانیان ما آگهیهای گوگل را گذاشته ایم که البته درآمد نسبتا خوبی است برای سایت. تصور می کنم به همین خاطر برامون این هدیه را فرستاده اند.
همین الان دارم از موسش استفاده می کنم کلی مزه داده این کادو به من...




December 10, 2005


Bollywood.jpg

این کلیپ را حتما باید ببینید :)




December 7, 2005


شهید زنده در راه بانک ولز فارگو

ساعت کاری ما در بانک از 9 صبح تا 6 بعد از ظهر است.
دیروز عصر حدود ساعت 5 پشت میزم ایستاده بودم و دیدم که یک نفر در صف
ایستاده.
دستم را برایش تکان دادم، نیشم را تا بنا گوشم باز کردم که
!I can help you here
وقتی به طرف من آمد باز هم با همان نیش باز گفتم
؟Hey sir, how are you doing today
سعی کردم که تمام اصول کاستومر سرویس را رعایت کنم.
دوست عزیز یک برگه واریز پول روی میز گذاشت، من برگه را گرفتم و منتظر شدم به من پول یا چک بدهد.
دستش را در جیب کتش کرد و یک تکه کاغذ درآورد و آنرا گذاشت روی میزم. روی کاغذ نوشته شده بود:
I have a gun.
This is a robbery. Give me all your 100's, 50's and 20's.
AND DO IT FAST.
کاغذ را که دیدم پشت گردنم تیر کشید. بدون هیچ بحث و جدلی کشوی اول را باز کردم و هرچه پول داشتم به اضافه پولی که در آن چیپ کوچکی برای دنبال کردن دزد،جاسازی شده را در آوردم.
پول کم بود ترسیدم واقعا تفنگ داشته باشد، سراغ کشو سوم رفتم و پول بیشتری درآوردم. تا اینجا هر چه پول در آوردم یک دلاری تا بیست دلاری بود، پول طعمه ایی هم که برای همین مواقع نگه میداریم و یک دسته 50 دلاری است را به او دادم.

همه ما برای مواقع دزدی آموزش می بینیم و در تمام مدت به ما می گویند که آرامش خودتون را حفظ کنید.سعی کردم آروم باشم، نتیجتا آرومتر هم عمل می کردم. یارو شروع کرد
FASTER, FASTER.
سریع پول را روی میز گذاشتم..
همکار بغل داستم متوجه شد که اوضاع خوب نیست یک نگاهی به من کرد سریع سراغ مدیرمان رفت و کدی که برای مواقع مشکوک داریم را به او گفت. در این فاصله آقا پول را برداشت و شروع کرد به طرف در رفتن.
صورتش را که برگرداند من سریع آلارمی که زیر میزم دارم را فشار دادم.
آلارم بی صدا است و فقط پلیس و بخش سکیوریتی بانک را خبر می کند در عین حال دو دوربینی که بالای در بانک هست را طوری فعال می کند که به طرف اشخاصی که خارج می شوند می چرخد .

در همین فاصله همه را خبر کرده بودند که چه اتفاقی افتاده، چند نفر به دنبال حاج آقا راه افتادند و بیرون بانک به کمک چند عابر گرفتنش. در فاصله 2 دقیقه 10 پلیس ریختند توی شعبه. که 8 نفر از آنها زن بودند :)
من را کردند توی یک اتاق که بنویس
شروع کردم اسمم را بالای ورق نوشتن.
نمی تونستم. با وجود اینکه خودم فکر می کردم آرومم دستم به شدت می لرزید!
پلیس آمد سراغم و به من گفتند که باید منتظر کاراگاه بشیم، توی راه است.
کاراگاه آمد.
دقیقا همون کاراگاهی که تو فیلمهای پلیسی می بینیم. منهای اینکه معمولا کاراگاهای فیلمها خوش تیپند این یکی ترسناک بود. به حدی قدش بلند بود که با وجود آنکه نشسته بودیم مجبور بودم گردنم را بالا بگیرم تا با او حرف بزنم. حتی اسمش هم مثل اسم فیلمها بود.
Detective Speller
با من یک نیم ساعتی حرف زد و گزارش پلیس را نوشت.
مهم شده بودم، اف.بی.آی آمد سراغم. یک گزارش هم تحویل اف.بی.آی دادم

پلیس خودش گزارش را از زبان شما می نویسد. برای نوشتن مشخصات
جناب کاراگاه نوشت
Male, Black about 40.
متن را که به من داد امضا نکردم گفتم
Male, African-American, about 40.
گفت فکر کردم چیزی را اشتباه نوشتم، گفتم خوب اشتباه نوشتی:))
توی این گیرو دار من هم گیر داده بودم !

از قسمت ساپورت بانک زنگ زدند و سعی کردند آرومم کنند. در اینجور مواقع برای کسانی که از لحاظ روحی در شرایط بدی قرار می گیرند بانک جلسه های روانپزشکی ترتیب می دهد که من گفتم خوبم و مشکلی ندارم.

همه چیز به خوبی و خوشی گذشت، ولی همه ترسیده بودیم.
می تونم امروز سر کار نروم ولی خوبم و در عین حال نمی خوام خونه بشینم و در موردش فکر کنم.
دیشب هم زود خوابیدم که بیخودی خودم رو اذیت نکنم.
تمام مدت فکر می کنم اگر تفنگ داشت چی؟؟