
By Date
November 2006October 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
By Category
powered by
Movable Type 3.33
RSS | Atom
شیرینی با پودر شکلات؟؟
دیروز توی خبرها اعلام کرده بودند که یک نفر در یک فروشگاهی روی شیرینیها
... ریخته!
این آقا ... خودش را میذاشته خشک شه بعد با رنده آشپزخونه رنده می کرده و
می پاشیده روی شیرینیهای توی فروشگاه.
این کار رو برای 7 ماه انجام داده و
فروشگاه از زمانی شروع کرده تحقیق کردن که مشتریها شکایت کردن از مزه بد و بوی بد شیرینیها.
....
حالا همه این داستان رو گفتم که آخرش اضافه کنم این آقا ایرانی تشریف دارن!
امروز هم دادگاه حکم آقا بهروز را داده و به 5 سال زندان محکوم شده.
این هم فیلمی که تلویزیون از این داستان پخش کرد.
تا به حال دقت کرده اید که از زمان شروع جنگ عراق و آمریکا به آن
"جنگ عراق " می گویند.
یا جنگ قبلی جنگ خلیج نامیده می شود و حتی جنگ آمریکا و ویتنام "جنگ ویتنام"؟؟
انگار نه انگار که آمریکا دستی در این جنگها داشته!
حالا در عوض جنگ ایران و عراق "ایران و عراق" است و کویت و عراق هم "کویت و عراق".
Victoria's Secret
در آمریکا مدیران مشاغلی که ارتباط مستقیم با مشتری دارند مانند فروشگاههای لباس و ... کارمندان خود را مجبور می کنند که اصول مربوط به ارایه خدمات به مشتریان رابه شدت دنبال و به خوبی اجرا کنند.
مثلا از آنها می خواهند که تمام مدت لبخند بزنند و اگر مشتری از در وارد شد به او خوش آمد بگویند.
تا اینجای مرحله هیچ ایرادی ندارد و تا حدی هم بد نیست چون در غیر این صورت اگر روز یکشنبه به خرید بروید با قیافه اخمو فروشنده 18-19 ساله روبرو می شوید.
و اما! به نظر من دیگر دارند با این خدماتشان اعصاب خرد می کنند.
چند روز پیش با دونفر از دوستانم رفته بودیم خرید، و مسلم است که وقتی 3تا دختر با
هم بیرون می روند سر از ویکتوریاز سیکرت در می آورند.
از در تو نرفته خانمی حدود 50 سال سراغ من آمد و سلام و خوش آمدی گفت
و از منی که هنوز نمی دانستم دنیا دست کیست پرسید که چه کمکی می تواند به من بکند؟
در جوابش گفتم: فعلا هیچی، الان می خوام یکم بگردم..
حرفم تمام نشده بود که چسبید به من که بیا من سایز سینه ات را بگیرم و البته اضافه کرد که مجانی است.
گفتم نمی خوام! سایز سینه ام را به خوبی می دانم
فکر کنم کم کم به این نتیجه رسید که دارم عصبی می شوم دست از سرم
برداشت.
مشغول چرخ زدن و نگاه کردن به جوراجور شورت و سوتین بودم که سر و کله
یکی دیگر از فروشندگان سبز شد ، جوان بود و یک متر هم دور گردنش آویزان
کرده بود.
او هم خوش آمدی گفت و پیله کرد که سایز سینه ام را بگیرد
با هر اصراری که می کرد یک "مجانی است" هم به آن اضافه می کرد.
تصمیم گرفتم اصلا به او توجهی نکنم و فقط لبخندی تحویلش دادم و راهم را
به طرف دیگری کج کردم، دنبالم آمد .
اعصابم دیگر خرد شده بود و طاقتم طاق، دهانش را بازنکرده بود که برگشتم طرفش ، مستقیم به صورتش نگاه کردم و به او گفتم که چقدر مزاحم است
دلم می خواست به او بگویم که این طرز کاستومر سرویس به درد عمه اش
می خورد!
دو دوست دیگرم هم کلافه از دست فروشندگان دیگر نگاهی به من کردند و هر سه
به سرعت از فروشگاه خارج شدیم.
این تجربه فقط یک نمونه اش بود، تقریبا هر فروشگاه درست و حسابی که
می روید همین است.
چندین بار تصمیم گرفتم که با شماره هایی که برای نظرخواهی می دهند تماس بگیرم و شکایت کنم اما در نهایت به فروشندگان بدبخت ایراد می گیرند فکر نمی کنند که خودشان مشکل را درست کرده اند.
نیویورک ما داریم می آییم
بعد از مدتها کار و خودکشی بالاخره برنامه یک سفر را ریختیم.
از انجایی که به اواخر سال میلادی داریم می رسیم، من باید حداقل از یک
هفته از مرخصی هایم استفاده کنم، با همسر جان دو دوتا چهارتا کردیم و قرار شد که هفته اول نوامبر به نیویورک بریم.
مدتها بود که نیویورک نیویورک می کردم نمی دانم تاثیر سریال سکس اند سیتی است یا جاذبه های واقعی شهر!
برای دیدن نیویورک هیجان دارم، هم به این خاطر که خسته ام و به یک تعطیلات احتیاج دارم و هم اینکه دوست دارم نیویورک را ببینم.
موزه متروپولیتن، مدرن آرت، میدان تایمز، تئاترهای برادوی...
حالا بماند که تا ما تصمیم گرفتیم بریم هم اعلام شده که احتمال بمب گذاری در متروهای شهر هست هم به حدی باران آمده که امکان دارد سیل راه بیافتد.